زندگی بی حد و مرز....
چند وقتی است تجربه اش کرده ام.....
حتی تفکرش هم نمیکردم اینگونه باشد...
زندگی بی حد و مرز ...
زندگی بی حد و مرز برای من قفسی تجربه ای دیگر است....
میدیدم اما دیده نمیشدم.....
میشنیدم اما شنیده نمیشدم....
حسرت ارام قدم زدن به دلم مانده بود...گویی هیچ وقت تجربه اش نخواهم کرد....
اما خدای متعال نعمتی بمن داد که تا نفس به سینه ام هست شاکرش خواهم بود....کاش تک تک هم نوعانم بچشند شیرینی تجربه زندگی بی حد و مرز را....
هرجا که دوس دارم میروم...کسی بامن کاری ندارد ...انسان عادی بودن چقدر لذت بخش است....من جزیی از افراد این جامعه شده ام....حق و حقوقم پایمال نمیشود....اوایم شنیده میشود....کسی جرات تعرض بمن ندارد...کسی براحتی مثل قبل به حریم خصوصیم وارد نمیشود تا ازرده خاطرم کند....خدایا الحمدت باد....
خدایا مانند انسانهای باشخصیت و صاحب اختیار بامن رفتار میکنند....بارالهی مردم همه متوجه من میشوند!چقدر زیباست...!!!اینهارا فقط هم نوعانم میفهمند و بس!!انها هستند که این جملات روحشان را لمس میکند...
دیگر ذره ای دلم به تپش نمیوفتد وقتی در جامعه حضور پیدا میکنم....سر به بالا راه میروم...رفتارهای ظاهریم را کنترل نمیکنم چون رفتارهای ظاهریم با جنسیتم تطبیق داده شده است...بارالهی الحمدت باد...
رفته رفته هدفمند و ارمانی شده ام برای اینده ام برنامه ریزی میکنم...فکرهای دور و دراز یا دست یافتنی یا دست نیافتنی...دیگر حس مرگ را ندارم....باخود میگویم من هنوزم تواین دنیای نامهربون باید باشم من زیستن را نفهمیده ام الان نوبت من است که زندگی کنم....توی جای جای شهر که دلم را شکستند راه میرم از جلوی کسانی که اذیتم کردند میگذرم و در نهانم میگویم اری...اری او من هستم....کسانی که من دیدم اما انها ندیدند و خوارم شمردند اینبار من انها را نادیده گرفتم وخوارشان کردم...!بار الهی الحمدت باد....
میخوام وارد دانشگاه شوم ...در عرصه ای دیگر و یک رتبه بالاتر...دیگر مثل قبل از دانشگاه به اسم جهنم دانشگاه تعبیر نخواهم کرد...دیگر دانشگاه برای من همانند دانشگاه برای عموم خواهد بود خواهد بود و خواهد بود!!
دیگر بکسی چیزی ندارم که توضیح دهم...چون دیگر من ترانسکشوال نیستم من هتروسکشوالم....جنسیتم مشخص و جنس مخالفم مشخص هست....حضور در جامعه و داشتن هویت مشخص بسی زیباست ....امید به روزی که تک تک هم نوعانم اینگونه از شادی هایشان بنویسند...تا جوابی در مقابل نااهلانی داده شود که ادعا میکنند تطبیق جنسیت برای افراد با واژگونی جنسی درمان قطعی و اغاز زیبای ها نیست!!
زندگی زیباست الان....
قلمم به رقص درمیاید اما کلماتو جملاتم زیباست و حزن الود نیست...
فریاد خدایا شکرت باد بر زبانم جاریست تا جان به تن دارم.....
دیگر مرگ ثانیه ها در زندگی ام معنا ندارد....
هدف معنا دار است الان....تلاش وکوشش معنا دارد الان....نفس کشیدن شیرینی بهمراه دارد الان...
من رها شده ام به سوی بیکرانها....
صدای هقهق گریه ها جای خود را به صدای قهقهه های خنده هایم داده است....
دیگر زیستن حق من است...خوار کسی است که من نوعی را خوار کرد....لعنت خدا برکسانی که زندگی را برایم حرام کردند تا من حس مرگ را هرلحظه داشتم....نفرینم باد بر انهایی که من گریستم انها خندیدند....نفرینم برکسانی که مرا ازردند و سرافکنده ام کردند و مرا با انگشت نشان داده و عروسک خیمه شب بازی هایشان کردند...
ای خدایی که مرا افریدی تا ده ها و صدها و حتی هزاران نفر را بیازمایی ظلم هایی را که بر من روا داشتند را بی جواب نگذار....دیدن خوار شدن کسانی که خوارم کردند مرهمی بر زخم های بیست وسه ساله ام خواهدبود...سکوت میکنم چون جواب سکوت اختیار کنندگان را خدای عزوجل خواهد داد.....
تقدیم به هم نوعان رها شده یا قفسی سکوت به لب زده ام....
به امید رهایی تک تک هم نوعانم محبوس در زندان جسمانه....